NeurosurgeonToBe
🎒 همسفر
- نوشتهها
- 43
- پسندها
- 237
- شهر
- اصفهان
- مرکز سمپاد
- فرزانگان ۲
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنهاتازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنهاتازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
نه اندر هستی هستم نه هستی هست در دستمماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیستنه اندر هستی هستم نه هستی هست در دستم
نه تن هستم نه دل هستم نه جان هستم نه جانانه
هر آن کس چیز میبخشد بسان مرد میبخشدهرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمیگیرم به این تکرار طوطی وار نه
ای ابر خوش باران بیا، ای مستی یاران بیاهر آن کس چیز میبخشد بسان مرد میبخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور میبخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را
در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزدای ابر خوش باران بیا، ای مستی یاران بیا
ای شاه طراران بیا، مستان سلامت میکنند
سالها دل طلب جام جم از ما میکرددر پیش رخ خوبت خورشید نیفروزد
در پیش سواران خر هرگز بنراند کس
دلا بسوز که سوز تو کارها بکندسالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیمشبی دفع صد بلا بکند
یاد باد آن شب کان شمسهی خوبان ترازدل و ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﺸﻐﻮل و ﻧﻈﺮ در ﭼﭗ و راﺳﺖ
ﺗﺎ ﻧﮕﻮﻳﻨﺪ رﻗﻴﺒﺎن ﻛﻪ ﺗﻮ ﻣﻨﻈﻮر ﻣﻨﻰ
دﻳﮕﺮان ﭼﻮن ﺑﺮوﻧﺪ از ﻧﻈﺮ از دل ﺑﺮوﻧﺪ
ﺗﻮ ﭼﻨﺎن در دل ﻣﻦ رﻓﺘﻪ
ﺗﻮ ﭼﻨﺎن در دل ﻣﻦ رﻓﺘﻪ ﻛﻪ ﺟﺎن در ﺑﺪﻧﻰ
زاندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب رایاد باد آن شب کان شمسهی خوبان تراز
به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی،زاندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را
مرا گفتی تویی عاشق بدین ره جان و دل در بازآن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی،
روی تو را کاشکی میدیدم!
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمممرا گفتی تویی عاشق بدین ره جان و دل در باز
زهی فرمان زهی تلقین بنامیزد بنامیزد
تا بلبل از طرف چمن بر شاخ گل سازد وطندور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
شاید این بار برم یا که نرمتا بلبل از طرف چمن بر شاخ گل سازد وطن
و اندر سخن صاحب سخن مرغن غزلخوان خواندش
مه من نقاب بگشا ز جمال کبریاییشاید این بار برم یا که نرم
سرنوشتم که ز دست رفته، منم منتظرم
(در لحظه اومد🤣)
یا رب این شمع دلافروز ز کاشانهی کیستمه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی
که بتان فرو گذارند اساس خودنمایی
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلمیا رب این شمع دلافروز ز کاشانهی کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانهی کیست
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییتا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم؟