مشاعره شاعران

AshiMashi

🎒 هم‌سفر
نوشته‌ها
16
پسندها
81
شهر
تهران
مرکز سمپاد
دبیرستان علامه حلی یک تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
مشاعره شاعران مثل مشاعره عادی هست؛ با این تفاوت که بیت و یا بیت‌ها توسط خودتون باید سروده بشه.

برای شروع؛
ای که شود به دست تو تیره‌شبم صبح ظفر
گر نظری به من کنی از تو رسد به من خبر
واین خبر ار به من رسد، شور و شعف به حد رسد
شب بشود اسیر و آید ز پی‌اش وقت سحر
 
مشاعره شاعران مثل مشاعره عادی هست؛ با این تفاوت که بیت و یا بیت‌ها توسط خودتون باید سروده بشه.

برای شروع؛
ای که شود به دست تو تیره‌شبم صبح ظفر
گر نظری به من کنی از تو رسد به من خبر
واین خبر ار به من رسد، شور و شعف به حد رسد
شب بشود اسیر و آید ز پی‌اش وقت سحر
روشن از چشم سیاه تو دگر نیست که نیست!
بهتر از رنگ نگاه تو دگر نیست که نیست!
 
روشن از چشم سیاه تو دگر نیست که نیست!
بهتر از رنگ نگاه تو دگر نیست که نیست!
تو خود نشانه‌ی لطفی ز ربّ حیّ توانا
که جمله گوهر خلقت به زینتت بنهاد
 
تو خود نشانه‌ی لطفی ز ربّ حیّ توانا
که جمله گوهر خلقت به زینتت بنهاد
دیدمت آن سحر که خنده بر رویت بود
نور هفت افلاک سجده بر کویت بود
نصیب رقیبان و حریفان یوسف مصری
که ندانستی دلی دویده بر سویت بود
 
دیدمت آن سحر که خنده بر رویت بود
نور هفت افلاک سجده بر کویت بود
نصیب رقیبان و حریفان یوسف مصری
که ندانستی دلی دویده بر سویت بود
در راه کوی دوست هزاران بلا فتاد
تا دیده بر جمالش افتاد هر هزار رفت
 
در راه کوی دوست هزاران بلا فتاد
تا دیده بر جمالش افتاد هر هزار رفت
تماشا می‌کنم از دور، مسکوت و غریبانه
کاین‌گونه نگار چهر معشوقم تماشاییست
می‌خواهم شوم نزدیک، اما حد زنم بر خود
که گرچه میل او دارم ولیکن میل، با من نیست
 
تماشا می‌کنم از دور، مسکوت و غریبانه
کاین‌گونه نگار چهر معشوقم تماشاییست
می‌خواهم شوم نزدیک، اما حد زنم بر خود
که گرچه میل او دارم ولیکن میل، با من نیست
تیمار کن مرا؛ در آغوش بوسه‌ات بگیر
درمان درد هجر، مگر وصل یار نیست؟
 
تو را خوی تند و دلی تیــــره بود
زبانت به تیغ و حُسام می نمـود
دمی آرام بر سینه بزن دلا
مگر امشب نوبت اغیار نیست
ترسم ان دم که شنوی ز دهانی
مه عیار هرکس خریدار نیست
 
دمی آرام بر سینه بزن دلا
مگر امشب نوبت اغیار نیست
ترسم ان دم که شنوی ز دهانی
مه عیار هرکس خریدار نیست
تمام شب به تماشای ماه بنشینم
مگر نشانه‌ای از چهر دلبرم بینم
 
تمام شب به تماشای ماه بنشینم
مگر نشانه‌ای از چهر دلبرم بینم
میان تاب موی پریشان توست خانه‌ی دل
چو پای شانه بیاید به میان چه خواهم کرد؟
 
میان تاب موی پریشان توست خانه‌ی دل
چو پای شانه بیاید به میان چه خواهم کرد؟
دلم غرق خیالِ گشتن دریای موی توست آری!
در میان پیچ و تاب موج هایت جای ساحل نیست
 
عقب
بالا