زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست
دَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
دَر طَریقَت هَرچِه پیشِ سالک آید، خِیْرِ اوست
دَر صِراطِ مُسْتَقیم، اِی دِل، کَسی گُمراه نیست
تا چه بازی رُخ نُماید بِیْدَقی خواهیم رانْد
عَرْصِهیِ شَطْرَنْجِ رِنْدان را مَجالِ شاه نیست
زین مُعَمّا، هیچ دانا در جَهان، آگاه نیست
این چِه اِسْتِغْناست یا رَب؟ وین چه قادِرْ حِکْمَت است؟
کاینهمه زَخْمِ نَهان است و مَجالِ آه نیست
صاحِبِ دیوانِ ما گویی نمیدانَد حِساب
کاندر این طُغرا، نِشانِ حِسْبَةً لِلّٰه نیست

واکنشها[ی پسندها]: طوطو، Golrokh، pardis.f و 2 کاربر دیگر